
میدونی فاطمه امروز داشتم به چی فکرمیکردم ، به اینکه دوسه سال دیگه بدزدمت باهم بریم جنوب ، یه ماه بگردیم بریم از خوزستان و اهواز تا بلوچستانمن برم رو پوشش اون منطقه تحقیق کنم وداوطلبانه به بچه ها اموزش...
ادامه مطلب
باشه فهمیدیم باما اید دارید به ما طعنه میزنید:))))خودتونو جرندید حالا مامیخندیم بهتون :)))))...
ادامه مطلب
دریک نظر این هفته ، هفته ی بدی نبودxa0 دوست صمیمی ترازصمیمی ازمسافرت برگشت تاجای خالی اش راپرکند ، باهمان دوست جان به تماشای لانتوری نشستیم وبعد هم قرمه سبزی خوردیم :) بعدهم کمی ازاوعکس گرفتم ، که مرابخاطران عکس ها بااستعداد خطاب کرد وامیدی دارم که واقعا اینطور باشدxa0 دیروز هم صبح به حرم رفتیم وعموجان که 37 سال رابه تنهایی گذرانده را با کسی که دلش رابه اوداده عقدکنیم ومن نمیدانم چه اهمیت دارد که ازدیروز تابه حال موجی از نظرات دیگران راجب چهره ی عروس جدید به راه افتاده ، مگرچه اش بود ؟ چشمهایش ک...
ادامه مطلب
دلم کتاب میخواهد :/ انهم ازجنس معمای اقای ریپلی :| تنهارمان جنایی که خواندم وبهترین رمانی که تابحال خوانده امxa0 که بخاطرسانسورها مطمئنم خیلی چیزها حذف شده بود چون او رفت که دوستش رابازگرداند به مادروپدرش ولی عاشقش شدxa0 اوهم پسربود وحدس میزنم ان قسمتی که تام لباس های دیکی(دوست وکسی که دوسش داشت) راپوشیده بود ودیکی ازدر وارد شد و وگفت داری چکارمیکنی تام؟چرالباس های مرا میپوشی؟ من اینکار هار را نمیفهمم ، من دوست دخترم را دوست دارم (قطعا نگفت دوست دختر چون اسم ان لعنتی رایادم نمی اید نوشتم ) وتو د...
ادامه مطلب